شهرهایی که باید دوباره شناخت؛ فراتر از بناها

اعظم موسوی، فعال فرهنگی و رسانه در یادداشتی نوشت:  در جست‌وجوی قصه آدم‌ها شیراز را می‌شود با بهارش به خاطر سپرد، با عطر نارنج‌هایش به یاد آورد و با آسمان نیلی‌اش در ذهن نگه داشت؛ اما آیا می‌توان شهری را تنها با زیبایی‌هایش شناخت؟ آیا برای شناخت یک شهر، دیدن بناهای تاریخی، قدم زدن در باغ‌ها و ثبت چند تصویر یادگاری کافی است؟ یا بخشی از هویت شهرها در لایه‌هایی پنهان‌تر زندگی می‌کند.

در روایت آدم‌ها، در خاطره محله‌ها، در آیین‌های قدیمی و در مهارت‌هایی که نسل‌ها برای حفظ آن‌ها کوشیده‌اند؟ گردشگری، در معنای عمیق‌تر خود، تنها جابه‌جایی میان مکان‌ها نیست؛ فرصتی برای نزدیک شدن به جهان زندگی مردمی است که به آن مکان‌ها معنا بخشیده‌اند. یک بنای تاریخی، هرقدر هم باشکوه، زمانی برای ما زنده‌تر می‌شود که قصه‌ای از زندگی در آن بشنویم؛ وقتی بدانیم چه کسانی در شکل‌گیری آن سهم داشته‌اند، چه خاطره‌هایی در دیوارهایش مانده و چه روایت‌هایی در گذر زمان، سینه‌به‌سینه منتقل شده است.

 شاید برای همین است که گاهی از شهری بازمی‌گردیم، در حالی که عکس‌های فراوانی از جاذبه‌هایش داریم، اما هنوز احساس می‌کنیم آن را به‌درستی نشناخته‌ایم. مکان‌ها را دیده‌ایم، اما فرصت چندانی برای شناخت جهان آدم‌هایشان نداشته‌ایم؛ از پیشه‌ورانی که مهارتشان بخشی از هویت شهر است تا هنرمندانی که فرهنگ بومی را در آثارشان روایت می‌کنند و سالمندانی که حافظه زنده محله‌ها و آیین‌های قدیمی‌اند.

شهرها فقط مجموعه‌ای از جاذبه‌ها نیستند در معرفی مقاصد گردشگری، معمولاً بناهای شاخص، چشم‌اندازهای طبیعی، موزه‌ها و مکان‌های تاریخی در مرکز توجه قرار می‌گیرند. این عناصر بی‌تردید بخش مهمی از هویت هر مقصد را تشکیل می‌دهند؛ اما آیا تمام آن چیزی هستند که یک شهر برای گفتن دارد؟ هر شهر، علاوه بر آنچه می‌توان دید، جهانی از تجربه‌ها و روایت‌ها را در خود جای داده است.

شیوه زندگی مردم، خاطرات جمعی، آیین‌های محلی، هنرهای سنتی و حتی داستان شکل‌گیری یک محله می‌توانند به شناختی عمیق‌تر از آن مقصد منجر شوند.

 این روایت‌ها به گردشگر کمک می‌کنند از جایگاه یک تماشاگر فاصله بگیرد و با زندگی جاری در آن مکان ارتباط برقرار کند. تصور کنیم بازدید از یک بنای تاریخی، تنها به شنیدن تاریخ ساخت و ویژگی‌های معماری آن محدود نماند؛ بلکه فرصتی فراهم شود تا روایت زندگی مردم، مهارت استادکاران، خاطرات ساکنان قدیمی و تحولاتی که در گذر زمان بر آن مکان گذشته است نیز شنیده شود.

 در چنین تجربه‌ای، بنا دیگر فقط یک اثر تاریخی نیست؛ بخشی از داستان زندگی انسان‌هاست؛ میراثی که در زندگی جریان دارد. این میراث زمانی زنده می‌ماند که از زندگی روزمره جدا نشود و فرصتی برای روایت شدن پیدا کند.

اگر هنر یک استادکار محلی دیده نشود، اگر قصه‌های سالمندان ثبت نشود و اگر آیین‌ها و مهارت‌های بومی تنها به خاطره‌ای از گذشته تبدیل شوند، بخشی از ظرفیت فرهنگی شهرها به‌تدریج از دسترس نسل‌های بعد دور خواهد شد.

 در این میان، هنر و رسانه می‌توانند نقشی فراتر از معرفی جاذبه‌ها داشته باشند. یک روایت تصویری، گفت‌وگو با یک هنرمند، ثبت خاطرات یک شهروند قدیمی یا معرفی یک مهارت سنتی می‌تواند دریچه‌ای تازه به شناخت یک مقصد باز کند.

 گاهی همین روایت‌های کوچک، ارتباطی ماندگارتر از یک بازدید کوتاه ایجاد می‌کنند. میراث فرهنگی باید از موضوعی متعلق به گذشته به بخشی از تجربه امروز تبدیل می‌شود. در این مسیر، مدرسه‌ها، مراکز فرهنگی، رسانه‌ها و فعالان گردشگری می‌توانند زمینه‌ساز شناختی تازه و زنده‌تر از شهرها باشند. این کار لزوماً به برنامه‌هایی بزرگ و پرهزینه نیاز ندارد.

گاهی یک روایت کوتاه، یک گفت‌وگوی صمیمانه یا معرفی درست یک هنر محلی می‌تواند آغاز راهی باشد که در آن، مردم نه‌فقط مخاطب معرفی شهر خود، بلکه راویان آن شوند.گردشگری فرهنگی زمانی عمیق‌تر می‌شود که میان گذشته و زندگی امروز پیوند برقرار کند؛ زمانی که گردشگر علاوه بر دیدن یک مکان، چیزی از شیوه زندگی مردم آن بیاموزد و با خاطره‌ای فراتر از یک تصویر به خانه بازگردد.

 شاید شناخت واقعی یک شهر از همان‌جا آغاز شود که از تماشای صرف آن عبور می‌کنیم و به شنیدن قصه‌هایش روی می‌آوریم؛ جایی که بناها بهانه‌ای برای کشف زندگی می‌شوند و سفر، فرصتی برای نزدیک شدن به مردمی است که به آن شهر معنا بخشیده‌اند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405080500308
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha